معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
178
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
ابليس گفت كه همانا توقف در اجازت به جهت آنست كه اين التماس در غير محل واقع شده ، اكنون نه وقت صحرا است و نه هنگام تماشا است ، چندانى بگذاريد كه ايّام بهار و موسم نضارت گلزار آيد ، و جهان سبز و خرم شود ، و دشت و صحرا چون باغ ارم شود ، و دلها مايل بصحرا و تماشا گردد ، آن هنگام يوسف را ترغيب به صحرا و تماشا كرده ، بسير لهو و لعب ميل دهيد تا خود از پدر استدعاى اجازه نمايد و مقصود و مراد برآيد . القصه - نقلست كه چون « 1 » برادران اين رأى را مستحسن داشته ، قول پيرك باطل را قبول كردند ، و روزى چند مكث نموده ، ديده بر رهگذر باد صبا نهادند ، و گوش بسروش اقبال ، و پيغام نزول اجلال سلطان فيروز نوروز فرستادند ، بعد از انتظار بسيار ، كه نوبت صولت بهمن به آخر رسيد ، و دوران حكومت دى ماهى بفرمان الهى جلّ و علا باتمام انجاميد ، سپاه زاغان سياه ، كه مقدمهء لشكر زمستانند ، منهزم گشته ، بساط انبساط درنورديدند ، پيك نسيم بهارى پيغام رسيدن سلطان نوروز به غارتزدگان بهمن و تاراج رسيدگان چمن رسانيد ، ايلچى نامه بر باد پاى بياض صبا سواد منشور « فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ » بر منزويان زواياى خمول در صحن باغ ، و زاغ خواندن گرفت ، و خسرو انجم به بيت الشرف خود خراميد ، همه برادران به هيئت اجتماع ، چون خنياگران ، رقص كنان ، و چون بازيگران ، معلق زنان ، پيش يوسف آمدند و قولى را كه در پردهء ناراستى ، ساز كرده بودند در عمل آوردند ، و به ملاعبهء شيطانى و مداعبهء « 2 » نفسانى آن غنچه نورسته را چون گل نوشكفته بخندانيدند . * * * « 3 » ز جد « 4 » هر چند صد اعجوبه سازى * نخندد طبع كودك جز به بازى
--> ( 1 ) - د : بدون نقلست كه . ( 2 ) - د - ح : بدون مداعبه . ( 3 ) - د : فرد . ( 4 ) - ز حد .